کشورافغانستان با وجود مشکلات گوناگون تبدیل به یک مشکلستان بزرگ شده است.

جنگ ها و ناهنجاری های سه دهه و اندی گذشته مشکلات عدیده ای را فراروی اتباع کشور خلق نمود. تعداد زیادی از جوانان و نوجوانان به امید تأمین معیشت خود و خانواده اش راهی دیار مهاجرت گردیدند تا از یک طرف بتوانند خود را مصؤون نگه دارند و از سوی دیگر فامیلش را از فقر فجیع بار که تحفه جنگ و خون ریزی بود ، نجات دهند.
اما تعداد کثیری از آنها هیچ گاهی به زندگی رؤیایی شان دست نیافتند. انگار موجودات طرد شده ای اند که حق زیستن و زندگی کردن توأم با آرامش را ندارند و تقدیر و سر نوشت آنها محکوم به زندگی رنج آور و درد آور است ، آنها محکوم اند تا کل رنج ها را به دوش بکشند و با کوله بار از غم و اندوه ، تحقیر و توهین ، اهانت و زخم زبان ها روز را به شب و ایام را سپری نمایند.

این دلیل باعث شد که تعداد زیادی از این مهاجرین برای فرار از غم ، اندوه ، تسکین درد و رنجش به مواد مخدر و نشه آور رو آورند. چون تعریف که از اعتیاد ارائه دادند آن را یک نوع بیماری روانی دانسته که شخص برای تسکین درد و اندوه یکی از مواد نشه آور را مصرف می کند.
با گذشت زمان تعداد از این معتادان دوباره به کشور برگشته اند و عده شان با رنج وصف ناشدنی به زیر پل ها سپری می کنند.
حال تقصیر به عهده کیست ، مصرف کننده یا تولید کننده یا عوامل که سبب اعتیاد شخص گردیده است؟

در یک پاسخ کلی می توانیم هر سه را مقصر قلمداد کنیم. یعنی هم تولید کننده ، هم مصرف کننده و هم عوامل و شرایط که افراد را وامیدارد تا به اعتیاد روی آورد. اما مسؤولیت عمده به عهده تولید کنندگان است که با تولید مواد نشه آور ، سود های هنگفتی را بدست می آورند و از آن به نان و نوایی می رسند. اما عواقب آن را نمی سنجند ، به این فکر نمی کنند که شاید یکی از مصرف کنندگان خود او و یا یکی از اعضای فامیلش گردند.

اگر از بعد دینی به قضیه نگاه کنیم اسلام صراحتاً دستور داده است که اجتناب کنید از مسکرات و مواد نشه آور، و آن را عمل شیطانی دانسته است. یعنی هم تولید و هم مصرفش را ممنوع نموده است و اگر از بعد اخلاقی به قضیه نگاه کنیم می بینیم که اخلاق نیز این اجازه را به انسان نمی دهد که مفاد خود را در بدل قیمت جان هزاران انسان تأمین کرد.

گزارش ها حاکی از آن است که رقم معتادان مواد مخدر در افغانستان به یک میلیون نفر رسیده است. این رقم خیلی فاجعه بار و تکان دهنده است. اما عمق فاجعه را زمانی میتوان احساس کرد که در زیر یکی از پل های شهر کابل نظر افکنیم که صد ها نفر از جوانان این کشور با وضعیت نهایت اسفناکی زندگی می کنند.
این جوانان مسلماً به خانواده تعلق دارند، پدر دارند که از گوشه ای ، نظاره گر مرگ تدریجی فرزند دلبندش است و اگر بخواهد هم نمی تواند کاری برایش انجام دهد.
مادری دارد که به امید فردای بهترش برایش لالایی خوانده، اما می بیند که فرزندش چگونه زره زره آب میشود و هر روز می میرد.
برادر و خواهر دارد که مثل سایر برادران و خواهران دوستشان دارند اما امروز با چشمای نگران مرگش را به نظاره نشسته اند.
اما من و صدها من دیگر ، بی تفاوت از این وضعیت از کنارش می گذریم و هیچ گونه واکنش نشان نمی دهیم و شاید هم گاهی با توهین و تحقیر خویش بدرقه اش می کنیم. فراموش کرده ایم که دین اسلام که پیرو اش هستم وی و صد ها مثل وی را برادر من خوانده اند یعنی مؤمن برادر مؤمن است و به من به عنوان انسان مسؤولیت داده است تا در راستای بهبودی وضعیت همنوع خویش تلاش نمایم و جدیت به خرچ دهم دردش را، رنجش را و غصه اش را قسمت کنم و اشکش را پاک کنم.
اما من با تولید تریاک و مواد مخدر به وی مرگ تدریجی را هدیه می دهم به جای قسمت کردن رنج اش با الفاظ رکیک خاطر وی را می آزارم.

راستی مسؤولیت من همین است به عنوان انسان و اشرف مخلوقات؟ یا مسؤولیت دارم به وی و دیگران همکار باشم؟
خوب اخلاقاً و ایماناً وجیبه دارم که به جای ذهر به وی دارو هدیه کنم و از این حالت اسفناک نجاتش دهم و به زندگی عادی برگردانم.

راستی چرا من به عنوان انسان نسبت به این موضوع بی تفاوتم؟
اگر من و تو به جای او می بودیم چه می کردیم؟
شب های سرد و بی رحم این فصل و سر پناه چون پل سوخته و پل... و گرسنگی و رنج... و در اخیر تحقیر و توهین عابرین؟
این سوال را باید از خود پرسید اخلاق و وجدانم به من چه دستور میدهد، آیا دستور میدهد که تریاک بکارم و منفعت من مهم است ولو در بدل گرفتن جان یک ملیون نفر تمام شود، در این صورت فرق من و فرد انتحاری چیست؟
وی با یک عمل انتحاری ده ها نفر را به خون می کشاند و من در بدل پول تدریجاً صد ها هزار نفر را با مرگ مواجه می سازم و آن هم با مرگ روزمره.
جواب هرچه باشد همان کار را باید کرد.


منبع: http://www.afghanpaper.com/nbody.php?id=21160