دوران شیرین کودکی

 

لحظه ای کوتاه چشمان تانرا ببندید!
به دوران کودکی تان درست همان دوران ده دوازده سالگی که اوج جست و خیز و سرعت زندگی شما بود برگردید!
خاطرات آن روزها، آن بازیها، آن همبازیها، آن زمانها، آن مکانها و آن آرزوها را بیاد بیاورید. چه حس و حالی پیدا می کنید؟
 یاد شیرین آن لحظات هم آغوشی با پدر و مادر، رفت و آمد با خویشاوندان و همسن و سالان تان که اینک صدها یا هزاران کلومتر از شما فاصله دارد یا ... برای شما چه احساسی ایجاد می کند؟

حتما خواهید گفت: کاش زندگی سراسر ساده و تازه بود! ...

من بر این باورم حالا که آن دوران طلایی گذشته است و هرگز بازهم نمی گردد خاطراتش را غنیمت بشماریم. من که با آن خاطرات حسابی نیرو می گیرم و احساس تازه ای به من دست می دهد شاید هم بگونه ای حتی معنی زندگی برایم عمیقتر می شود...

شما را نمی دانم؟
بهترین شعری که آن لحظات را برای من تازه می کند شعر کودکانه اما بسیار زیبای ذیل است که بوی بازی و بوی خوش زندگی خالص می دهد:

 

بوی زندگی

 

اولین روز دبستان باز گرد

شادی آن روزهایم باز گرد

باز گرد ای خاطرات کودکی

بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیبا ترند

یادگاران کهن مانا تــرند

درس های سال اول ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ

خشخش جاروی مادر روی برگ

همکلاسی های من یادم کنید

باز هم در کوچه فریادم کنید

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود

جمع بودن بود و تفــریقی نبود

ای دبستانی ترین احساس من

باز گرد این مشق ها را خط بزن!!

 

لینک منبع شعر:

 http://www.tarfa