مکثی دیگر بر: انتقال امنیت مردمی در ولایت دایکندی از نام نیروهای خارجی به نام نیروهای داخلی!
در مراسم انتقال امنیت همانند دیگر مراسمهای کمپاین و تبلیغاتی، سخن از باز سازی ورشد اقتصادی این ولایت نیز به میان آمد و همچنان وعده های عمل نشده ای گذشته بدون ذره ای خجالت همچنان تکرار شد و مردم محروم اما آشتی جو و دانش دوست دایکندی را به صفحه ای خوش رنگ و جذاب دیگری باز سازی آنهم درسال های آینده که جامعه ای جهانی در افغانستان غزل خدا حافظی را خواهد خواند، لینک دادند.
این ولایت پرجمعیت و دور افتاده که می توان بی کس و بی دلسوزش نیز خواند سالهاست در گیر و دار دعواهاي سياسي و در پس تبعيض هاي تاريخي پنهان گرديده و با بهانه های مختلف از هرنوع باز سازی زیر ساختها و شاهرگهای اقتصادی محروم مانده است. دايکندي اکنون تنها ولايتي است که نه تنها حتي يک متر سرک پخته ندارد بلکه يک کيلومتر جاده درجه دو نيز ندارد و مردمان درجه دوی این ولایت حق دسترسی به سرک درجه دو را نیز نداشته اند!
البته از یک منظر این ولایت را رکورد دار ولایتهای دیگر می توان معرفی کرد اما نه در تولید تریاک و مواد مخدر یا نا امنی و... بلکه در محرومیت مطلق و فراموش شدگی و قرارگرفتن مورد بی مهری و بی میلی مقامات بلند پایه ای کشور!
دايکندي چنان از انزاوای بی رحمانه رنج مي برد که به هيچوجه قابل قياس با هيچ يک از نقاط ديگر کشور نيست وحتی گمان نمی رود در روی کره ای زمین رکورد دار ولایت بدون سرک باشد که حتی از یک وجب سرک پخته محروم است.
روز 8 جدي 1390، مثلا مراسم انتقال مسئوليت امنيت از نيروهاي خارجي به نيروهاي افغان، با حضور مقامات محلي، اشرف غني احمدزي، مسئول پروسه انتقال امنيت، فراهي، رييس اداره مستقل ارگان هاي محلي، تعدادي از وکلاي ولايت دايکندي در مجلس ملي، معينان چند وزارت خانه مهم و اقشار مختلف مردم، برگزار شد. حال پرسش اين است که تا کنون در ولايت دايکندي نه نيروهاي آيساف و ناتو حضور داشته و نه نيروهاي بازسازي ولايتي(PRT)، پس فلسفه انتقال مسئوليت چه بوده است؟ در پاسخ به اين پرسش نکاتي به نظر مي رسد که براي آگاهي خوانندگان و هم چنين جهت نگاهي چندباره به وضعيت عمومي دايکندي لازم است.
ولايت دايکندي از روزي که تشکيل گرديده تا کنون يکي از امن ترين مناطق کشور بوده و هيچگونه حادثه اي که بتواند امنيت ولايت و کشور را به خطر بيندازد، در آن رخ نداده است. گرچه تنها در يکي دو نقطه ولايت دايکندي هنوز تعدادي از نيروهاي خودسر حضور دارند و گهگاهي اعمال ايذايي در برابر مردم انجام داده و حتي دست به جنايت هايي مي زنند ولي تا آن حد نيست که بتواند امنيت عمومي ولايت و بخشي از کشور را با خطر مواجه سازد. در مجموع مي توان گفت که امنيت در سطح بسيار بالايي در اين ولايت وجود دارد. اين در حالي است که دايکندي در حصار ولايات نامني چون ارزگان، هلمند، غزني و غور، قرار دارد. ولي هيچگاه نيروهاي خارجي از سوي ولايت دايکندي احساس نا امني نکرده و در اين ولايت حضور نداشته است. شايد دايکندي از معدود ولاياتي باشد که در آن نيروهاي آيساف و ناتو حضور نداشته و تنها يک قطعه از نيروهاي ويژه آمريکايي، اسپيشل فورس، وجود دارد که آن هم حتي يک بار عمليات نظامي نداشته است. شايد همين مساله باعث گرديده است که نيروهاي بازسازي ولايتي تا کنون در اين ولايت حضور نداشته است.
نکته مهم دراين زمينه اين است که اين امنيت پايدار به هيچوجه دستاورد نيروهاي دولتي و پليس نبوده، بلکه نتيجه اراده جدي و عزم مردم ولايت دايکندي براي يک زندگي انساني و مسالمت آميز بوده است. اگر چنين عزمي وجود نمي داشت هيچگاه دولت نمي توانست امنيت موجود را خلق کند و به آن ببالد. به عبارت ديگر امنيت در افغانستان امروزه با نام و نشان گروه هايي چون طالبان و القاعده گره خورده است که خوش بختانه چنين چيزي در ولايت دايکندي وجود ندارد. حال باتوجه به گفته هاي فوق مي توان اين پرسش را مطرح کرد که پس مراسم انتقال مسئوليت امنيت از چه کسي و به چه کسي سپرده شده است و اساسا فلسفه اين مراسم و حضور مقامات دولت مرکزي و معينان چند وزارتخانه مهم چه بوده است؟ طبيعي است همان طور که گفته شد اصلا انتقال مسئوليت امنيت در ولايت دايکندي معناي محصلي ندارد. زيرا از اين پيش نيز مسئوليت امنيت به عهده فرد فرد مردم آگاه اين ولايت بوده است و از اين پس نيز خواهد بود.
اما مردم ولايت دايکندي در روز چهارشنبه گذشته منتظر بودند که شايد از زبان مسئولان مربوطه حرف هاي خوبي در زمينه بازسازي و در دست گرفتن پروژه هاي انکشافي از سوي وزارتخانه هاي مختلف باشند، ولي متاسفانه چشمان آن ها در زير سرماي زمستان و در نگاه به چهره هاي مقامات بار ديگر خيره شد ولي حرفي که بتواند چهره اين ولايت محروم را دگرگون کند از زبان کسي شنيده نشد.
تنها وعده و وعيدهايي که برخي از معينان وزرات خانه ها بر زبان رانده اند، تجربه ثابت کرده است که هم چنان در هوا پراکنده شده و تنها در دفترچه ثبت سخنراني هاي شان باقي خواهد ماند. بنابراين تنها فلسفه انتقال مسئوليت امنيت از نيروهاي خارجي به نيروهاي داخلي، در ولايتي مثل دايکندي، مي تواند بازسازي پروژه هاي انکشافي باشد که به نظر مي رسد اين مساله هم به فراموشي سپرده خواهد شد. منتظر زمان مي مانيم که سرنوشت آن چه خواهد شد.
نکته ديگري که حايز اهميت است و در ولايت دايکندي نسبت به ساير سکتورهاي موجود و هم چنين نسبت به ساير ولايات بسيار برجسته است، خيزش عظيمي است که در راستاي معارف از سوي مردم صورت گرفته است. هم اکنون به گفته مقامات محلي بيش از 155هزار نفر در مقاطع مختلف مکاتب دولتي مشغول آموزش هستند. علاوه بر اين تعدادي نيز در بخش هاي سواد حياتي و سوادآموزي درس مي خوانند که در مجموع به 180هزار نفر مي رسند. اين تعداد متعلم در ولايتي که مجموع نفوس آن 400هزار نفر تخمين زده مي شود، حاکي از يک اراده مصمم و جدي براي کسب آگاهي و دانش است. امري که مي تواند سرنوشت آينده مردم افغانستان را تغيير دهد. نشانه اين امر نيز حضور پررنگ دانش آموزان دايکندي در کنکور سراسري است که در دو سال گذشته مقام هاي اول و دوم را در سطح کشور از آن خود کرده است. به راستي که وقتي انسان علاقه و شوق آموختن را در اين ولايت محروم مي بيند، تنها تعبيري که مي توان در باره آن به کار برد، خيزش عمومي است. در اين مورد نيز نمي توان دستان دولت و نهادهاي بين المللي را در پشت اين خيزش ديد. تنها عاملي که به چنين خيزش عظيمي دامن زده است بازهم اراده و تصميم مردم بر کسب آگاهي و دانش است. حال سوال اين است که نقش دولت در اين خيزش و جوشش چيست؟ شايد بتوان از آمار و ارقامي که از سوي مقامات محلي اعلام شده است، نقش دولت را به دست آورد. در سطح ولايت دايکندي در مجموع 334 باب مكتب فعال است كه 130 باب ليسه(37باب ليسه اناث) و 109 باب متوسطه(28 باب اناث) و 95 باب ابتداييه(24 باب اناث) وجود دارد. از مجموع 334باب مکتب تنها 72 باب آن داراي تعمير اساسي، 48 باب گلي، 24 باب آن زيرخيمه، 76 باب نيمه کار و210 باب آن بدون تعميربوده كه يا در زيرخيمه و يا درهواي آزاد درس مي خوانند. تعداد معلمان 3136 نفر بوده که ازان جمله 500 معلم ان را زنان تشکيل مي دهند. اما تعداد بسيار اندکي از اين معلمان به صورت مسلکي درس خوانده اند و به طور معياري به شغل معلمي رو آورده اند.
با توجه به آن چه گفته شد به نظر مي رسد دولت مرکزي بايد در برابر امنيت و خيزش عظيمي که از سوي مردم در زمينه معارف برداشته شده است، از خود صداقت نشان داده و نگذارد بيش از اين مردم محروم دايکندي در پس دعواهاي سياسي فراموش گردد. دولت مرکزي اکنون به اين نتيجه بايد رسيده باشد که مصرف بي حد و حصر کمک هاي بين المللي تنها در مناطقي که برادران ناراضي حضور دارند، هم چنان مردم افغانستان را به قهقرا مي برد و بايد مقداري از آن کمک ها را در جاهايي مصرف کند که توان و استعداد رشد و توسعه را دارند. تنها فلسفه اي که مي توان براي انتقال مسئوليت امنيت در ولايتي مثل دايکندي در نظر گرفت همين مساله است و در غير آن، نمي توان معناي محصل و مفهوم واقعي براين انتقال مسئوليت امنيت از نيروهاي خارجي به نيروهاي داخلي در ولايت دايکندي در نظر گرفت. زيرا اصلا از اين پيش هم مسئوليت امنيت به عهده نيروهاي خارجي نبوده تا از آن ها به نيروهاي داخلي سپرده شود. هم چنين اگر اراده و تصميم و آگاهي مردم نباشد، نيروهاي داخلي نيز توان حفظ امنيت در اين ولايت نخواهند داشت. پس چه خوب است که دولت به پاس آگاهي و استعداد مردم، آن ها را به بوته فراموشي نسپرده و به پروژه هاي انکشافي سهيم سازد. اما اين که آيا چنين چيزي تحقق خواهد يافت يانه، بايد منتظر زمان بود.
قسمتی از مطلب برگرفته از: هفته نامه مشارکت ملی
مطالب کوتاه خبری وتحلیلی از تحولات گوناگون افغانستان، وضعیت مردم، عملکرد حکومت، نمایندگان پارلمان و ادارات افغانستان، انتظارات مردم از دولت، فرایند ملت سازی، وحدت ملی، عدالت اجتماعی، دموکراسی و آزادی، با رویکرد انتقادی ومبارزه با تبعیض و فساد اداری نشر می شود.