سرک برچی غرب کابل

در نوشته ای ذیل  موضوع باز سازی نشدن برچی وحتی پخته نشدن سرکهای برچی تحلیل شده و کفهای خالی زدن مردم دشت برچی برای آینده ای نامعلوم برای عبرت گیری و سیاست آموزی یاد آوری گردیده است.


به تاريخ 22 حمل سال (١٣٨٤)، وقتي کار تخريب سرک برچي از پل سوخته- پل خشک آغاز شد و غلام سخي نورزاد شاروال اسبق شهر كابل، در ازدحام مردم انتظاركشيده و ذوق زدهء منطقه، اعلام كرد: "براساس فرمان رئيس جمهور کرزي و معاون ايشان (استادمحمدکريم خليلي)، براي كاستن از مشكلات مردم اين منطقه، كار را آغاز كرده است"؛ مردم با كف زدن هاي ممتد، سخنان شاروال محاسن سفيد شهر شانرا همراهي كردند و گوشه يي از آرزوهاي ديرينۀ شان را محقق شده پنداشتند.
مردم شريف ناحيۀ 13، که ده ها سال از همان سرک تنگ و خاکي و پرکج و پيچ يکطرفه عبور و مرور ميکردند و در تراکم نفوس صدها هزارنفري و راه بندي هاي صبح و شام، به تنگ آمده بودند؛ با شروع کار نوسازي سرک؛ پيشاپيش کارکنان شاروالي کابل، خانه ها و دکانهاي دوطرف جاده را با دست خود و از پول خود تخريب کردند و هرگونه مشکل و موانع را از سر راه برداشتند.
يکسال بعد در جوزاي 1385، شاروال شهر در مراسم آغاز کار قيرريزي اين سرک؛ با تشکر از همکارى مردم، با وعيد و نويد اينکه دشت برچي، کمتر از ساحۀ وزيراکبرخان نخواهد بود و حتي بهتر خواهد شد؛ گفت که در پلان برچي؛ ساحات سبز، کلينيک، شفاخانه، مکاتب، کودکستان، استيشن برق و هرچيزي که براي يک شهر مدرن فکر مي ‏کنيد، شامل است.
درآن روز، از ضرورت جاده هاى فرعى اين ناحيه نيز سخن به ميان آمد و رئيس ناحيۀ سيزدهم و آمر پروژه‏هاي غرب کابل، احداث اين سرک هاى فرعي را که تعدادشان از پل سوخته الي پل خشک، 5 سرک مي‏باشد، وعده داد و طول اين سرک‏هاي فرعي را از 7/1 کيلومتر تا 2 کيلومتر عنوان کرد و افزود که عرض اين سرک‏ها هم، 20 الي 40 متر مي ‏باشد و کارشان عنقريب آغاز ميشود.
تحريف پلان
اينک باگذشت پنج سال ديگر از آن روز، غير از همان سرک اصلي دشت برچي که به "جاده شهيد مزاري" مسمي شده است؛ هيچ سرک فرعي ديگري در تمام اين ناحيۀ بزرگ بيش از يک ونيم ميليون نفوس جمعيت، احداث نشده و نشاني از نوسازي و انکشاف و مدرنيزۀ شهري به چشم نميخورد و برچي بدبخت، به وزيراکبرخان خوشبخت که هيچ! حتي به خيرخانه و رحمن مينه هم نميرسد و در تراکم جمعيت، به همان وضع قديم برگشته و بدتر از ده سال پيش هم شده است.
پاييز امسال هرچندکه شاروال شهر در جمعي ازمردم محل و مقامات، کار سرک فرعي قلعه واحد- گولايي مهتاب قلعه را افتتاح کرد و وعده داد که با اين سرک فرعي، مشکلات اعظم راهبندي ها در کوته سنگي و پل سوخته حل خواهد؛ اما تاکنون هيچ اثري از کار اين سرک فرعي نيست و طبق معمول، بايد چندسال ديگر طول بکشد تا اين سرک تکميل گردد و به روي ترافيک باز شود.
پلان سرک اصلي دشت برچى (جاده شهيد مزارى)؛ شصت متره و داراي دو خط اصلي موتوري و دو سرک حاشيوي با پياده روهاي وسيع و مدرن همچون سرک کمپني- کوته سنگي طرح شده بود، که در آن صورت ميتوانست جوابگويي ترافيک سنگين جمعيت عظيم اين ناحيه باشد و مشکلي از عبور و مرور نداشته باشد؛ اما متاسفانه کساني در آن دست زدند و اين طرح را به چهل متره، پايين آورده خطا و جفاي بزرگي مرتکب شدند!
اينکه يک پلان مهم حياتي ملي و مدني در يک ناحيۀ وسيع و پرنفوس، چطور با دخالت افرادي ذينفع در قضيه، تحريف ميشود و بر ضرر صدهاهزار انسان ديگر تغيير ميکند؛ سوال بزرگي است که هم اکنون بايد مردم ناحيۀ 13 و وکلاي مردم در اين ناحيه، از شاروالي کابل جويا شوند و اشخاص ذيدخل را پيدا کنند و محاکمه و مجازات نمايند!
پلانهاي کلان ملي مثل اين سرک، چيزي نيست که به خواهش و سفارش اين پولدار و آن سرمايه دار، تغيير کنند و مقامات دولت با پاگذاشتن بر منافع و مصالح عامه، نفع يک يا چند نفر را در نظر بگيرند و خيانت ملي را مرتکب شوند؛ تغيير پلان جادۀ 60 متره به 40 متره، خيانت ملي محسوب ميشود و مردم ناحيۀ 13 از دولت و مقامات دست اندرکار، بايد مصرانه بخواهند که عاملين اين تغيير و تحريف را معرفي و شناسايي نموده، به تحمل خسارۀ وارده، محکوم کنند.
ضرورت سرکهاي فرعي
سران و مهتران منطقه و مردم در ناحيۀ 13 هرگز نبايد در برابر اين غبن بزرگ اجتماعي، سکوت کنند و از برابر اين خيانت بزرگ ملي بگذرند؟ اين سرک، در مسير خود نه کوه و کوتل داشت و نه کدام موانعي از آثار و آبدات تاريخي؛ اما با همان نقشه و ديزاين اولي و سنتي و قديمي، بي هيچ اصلاحي، در دوطرف توسعه يافت و با همان کج و پيچ که گويا نه يک طرح ملي و دولتي بلکه خيرات سر فلان مقام شخصي باشد، "خاله به شوي رسيد" و ختم شد.
اين سرک و سرکهاي فرعي آن در طول اين ناحيه، نقشه و طرح مستقيم داشته و دارند، که بايست براساس آن، خانه هاي مردم در مسير سرک، از سوي دولت استملا ک ميشد و پلان مدرنيزۀ شهري در اين ناحيه از پايتخت همچون ديگر نواحي شهر، گذشت ناپذير تطبيق ميگرديد؛ اما با اقدام عجولانه و ناقص شاروال وقت در تباني با چند چارکلاه منطقه، اين پلان به شکل کنوني تحريف و تطبيق شد و حتي دکانهاي مزاحم و مشرف بر چوک پل سوخته نيز همچنان به جاي خود ماند و مشکلات بزرگي از تراکم و ترافيک را دراين نقطه باقي گذاشت!
حال که پل ميرويس ميدان تکميل شده و مشکل راهبندي دراين نقطه از ميان رفته؛ اما پل سوخته با همان ساخت و سياق قديم، همچنان محل تراکم و تزاحم ترافيک است و وقت زيادي از مردم را براي عبور از اين گلوگاه خفقان و بي سروسامان، تلف مينمايد و ضرورت انکشاف اين ميدان و احداث عاجل سرکهاي فرعي ناحيۀ 13 را به شاروالي شهر گوشزد ميکند و ميطلبد که مقامات مملکت و وکلاي ملت، نيم نگاهي به حال مردم اين منطقه کنند و مشکلات عبور و مرور شانرا در تمام روز بخصوص شام و صبح درنظر بگيرند و اگر بيش از يک ونيم ميليون نفوس اين ساحه از همين مملکت و جزئي از همين پايتخت اند، به داد شان برسند!
مشکل از تنها جادۀ اين ناحيۀ پرنفوس شهراست که در عبور و مرور هزاران وسيلۀ نقليه، نقطه نقطه اختناق ميگيرد و سرک چهل متره، از ظرفيت حمل و نقل بيش از يک ونيم ميليون نفوس، به تنگ مي آيد و وجب به وجب از موتر تل انبار ميشود. در اين حال، اکثر موتروانها که وجدان مسلکي ندارند و صرفاً بر منفعت شخصي مي انديشند، با سوءاستفاده از تراکم جمعيت و کمي وسايط، صبح و شام مسيرهاي نيمه راه را انتخاب نموده، از رفتن تا ايستگاه آخر اجتناب ميکنند و يا دو و چند برابر کرايه ميگيرند!
مردم ساکت و گوسپندي
وزارت داخله و پوليس نظم عامه که مسوول نظم و نظارت نقل و انتقال شهري اند؛ يا وظيفۀ خود نمي دانند يا مشکل اين همه مردم را مهم نمي شمارند، که موتروانان را به هرنحو ممکن، ملزم به انتقال راکبين و طي کردن آخرين نقطۀ مسير شان بفرمايند و بفهمانند: همانگونه که در طول روز، اين مسير را مي روند و امتياز حمل و نقل آن را بر عهده دارند و به موتروانان ديگر اجازه نميدهند؛ لااقل در لحظات مجبوري صبح و شام نيز خدا و خلق و وجدان را حاضر و ناظر بدانند و مردم را به ايستگاه آخر برسانند!
ساکنين برچي، که اکثرا از دهات و ولايات آمده و دراين ناحيه مقيم شده اند، مردم بي ادعا و سختکوشي اند که به دليل محروميت هاي مطلق، هم در دهات و قصبات و هم در اين ناحيه؛ هيچ خدمتي از دولت نميخواهند و از هيچ مرجع و منبعي هم انتظار رسيدگي و مشکل گشايي ندارند و با تحميل اين همه ناروايي ها و نا انصافي ها، و تحمل اين همه مشاکل و مصايب، صداي خود را نميکشند و براي احقاق حق ملي و مدني خود، لااقل اعتراضي هم نميکنند.
دولت و مقامات دولتي هم از اين مردم ساکت و صبور گوسپندي، خوش اند و در ازاي اين خشنودي، بعنوان پاداش، سرک شصت متره را چهل متره ميکنند و احداث جاده هاي فرعي آن را از لست اجرا و اقدام حذف ميفرمايند و نيمي از اين ناحيه را از نعمت روشنايي برق و نل کشي آب هم، محروم نگهميدارند!
عملکرد دوگانه
وسعت ناحيه 13 و نفوس آن، برابر با خيرخانه و بلکه بيشتر از آن است؛ اما تفاوت سرک و سازندگي و امکانات رفاهي و مدني ميان اين دوناحيه از پايتخت؛ زمين تا آسمان يک بام و دو هوارا فرياد ميکند و دوگانگي عملکرد دولتمردان مملکت نسبت به رعيت، لااقل در همين ده سال اخير را در يک شهر و يک پايتخت، زنده و مستند به نمايش ميگذارد!
مقايسۀ اين دو ناحيه اگر از يکسو، تنقيد بر عملکرد دولت نسبت به ملت است و تبعيض و تفاوت را بر ملا ميکند؛ از سوي ديگر، تحسين مردم خيرخانه در شيوۀ برخورد با دست اندرکاران ساخت و ساز مملکت و پايتخت نيز هست و لابد مردم، غيرت وهمت آن را داشته اند که به هر دليل، به اين امتياز رسيده و توجه دولت را يا به اختيار يا به اجبار، به ساحۀ خود جلب کرده و حق ملي خود را به اثبات رسانده اند!
اما مردم ناحيۀ 13، اگر از يکسو با بي مهري مقامات دولتي روبه رو بوده و فراموش گرفته شده اند، از سوي ديگر ضعف عملکرد خود شان نيز بوده و در ده سال اخير مدنيت و مردم سالاري و آزادي بيان و اعتراض و فرياد، حتي يکبار هم به نشانۀ نارسايي ها از ناحيۀ آب و برق و سرک و ساخت و ساز، صدا بلند نکرده و زحمت يک مظاهرۀ مسالمت آميز و راهپيمايي تا مقر شاروالي کابل را هم به خود نداده اند؛ و حال هم که شام و صبح پياده بر روي سرک ميمانند و اين همه بدبختي و راه بندي ميکشند، بازهم صداي شان بر نمي آيد و گوسفندوار به همين محنت و مذلت ميسوزند و ميسازند و دم بر نمي آورند!
برزخ پايتخت!
دشت برچي، هنوزهم برزخ پايتخت است و کساني که در اين ناحيه زندگي ميکنند؛ مغضوبين زمين اند و خود اين برزخ را با خاموشي و بي زباني خود متحمل و متقبل شده اند! در تمام اين ناحيۀ پرنفوس، تنها يک سرک طولي آنهم نه شصت متره بلکه چهل متره!! کفر و ظلم است و با اينکه اين کفر و ظلم را خود برخود تحميل کرده اند؛ اينک براي ايجاد سرکهاي فرعي ديگر در عرض و طول اين ناحيه هم، هيچ حرکت و حرفي ندارند و گويا هيچ حق وحسابي از شهروندي بر دولت و مقامات مسوول مملکت نميداشته باشند!
ضرب المثل معروف است که "تا نگريد طفل کي نوشد لبن"؛ بيش از يک و نيم ميليون نفوس ساکن در برچي از قعلۀ نو تا پل سوخته و از ريگريشن کمپني تا دارالامان؛ هم از نظر وسعت و هم از نظر نفوس، بيش از يک پنجم شهرکابل را شکل ميدهند و اين نفوس عظيم در تمام اين منطقه، فقط يک سرک چهل متره دارند؛ اگر خود براي احقاق حق و احداث سرکهاي فرعي که در پلان شاروالي شهر شامل است، اقدام نکنند و با داد و فرياد خود، تکانه اي سخت در مغزمقامات ايجاد نفرمايند؛ هيچ مقام و مرجع ديگري به داد شان نخواهد رسيد و همچنان در برزخي از فراموشي، اسير مشکلات خواهند بود و با روزهاي سُربي و شب هاي هميشه سياه، در کابل پايتخت پياده و پرخاک خواهند ماند!

منبع: http://mosharekat.wahdat.net/