واقعیت این است که هزاره ها در افغانستان مدتهای درازی از محور قدرت و دخالت در سیاست و تصمیمگیری کشور به کلی دور نگهداشته شده بودند و  تاکتیکهای عمیق سیاسی و شیوه های حکومت داری محروم بوده اند. با آغاز دوران انقلاب کم کم به تصمیمگیریهای مستقل و بازیهای مهمتر سیاسی دست یافتند اما هنوز که هنوز است از ورزیدگی و هوشیاری لازم برخوردار نیستند و به آسانی و بهای اندک به نفع این و آن حراج می شوند.

بزرگترین مشکل هزاره ها که دست و پای آنان را در میدانهای بزرگ رقابت سیاسی و... قطع کرده نفاق و اختلافات درونی بین هزاره ها است. در شرایطی که باید هزاره ها بیشترین همبستگی و اتحاد را داشته باشند درست برعکس، ازبیشترین نفاق و اختلاف درونی رنج می برند و خودسری و کوتاه بینی رهبران و سیاستمداران هزاره بدترین حقارتها و شکستهای سیاسی در مقابل رقبای سیاسی شان را برآنها تحمیل کرده است بارها در بازیهای بزرگ سیاسی، شکستهای مفتضحانه ای را تجربه کرده اند و کسی به آنان اعتنایی نداشته است اما بازهم از همسویی و همگرایی با همدیگر امتناع ورزیده هریک دست به دامن رقبای سرسخت سیاسی غیر هزاره ای خویش شده اند و از ایجاد جبهه ای واحد وتسلط بر خواهشهای نفسانی خویش به خاطر منافع مردم شان ناتواند اند.

نمونه ای از این سادگیها و نا پختگیهای سیاستمداران و وکلای هزاره را می توانید در تحلیلی که آقای سرور جوادی نماینده ای سابق پارلمان بامیان در مورد ضعف بازی هزاره ها در پارلمان فعلی کشور صورت گرفته است بخوانید. البته فراموش نکنیم که تمام تحلیلها و نظرات جناب جوادی نیز نمی تواند کاملا درست و خالی از داوریهای شخصی و سلیقه ای او باشد.

ادامه مطلب